دخترم سایا
سلام به روی ماه دختر گل گلی مامان
خانم خانما خوب هستین شما
البته می دونم که خوب خوب هستی چون که امروز پیش دکتر بودم و شکل ماهت را دیدم
هر دفعه که می بینیمت با بابا فقط ذوق می کنیم
بابت این همه تاخیر در شروع خاطرات وبلاگت منو ببخش
الان شما 35 هفته می شه که اومدی و مهمون دل مامان شدی
جونم واست بگه روزی که من و بابایی و ساینا فهمیدیم که شما اومدی برابر بود با سفر ما بعد از 6 سال به ایران قبلش رفتیم دکتر و از سلامت شما مطمئن شدیم و بعد رفتیم ایران
2 ماه ایران بودیم و شما مهمون دل مامان بودی (البته شما صاحب خونه هستینا)
وقتی هم که اومدیم آّبجی خانم شیطون نمی ذاشت مامان کله اش را بخارونه ....
با بابایی تصمیم گرفتیم اسم شما سایا باشه
شما هم کلی شیطونی و وقتی تو دل مامان لگد می زنی مامانی 2 متر می پره هوا
امروز 21 روز می شه که مامان تو استراحت مطلق واسه خاطر اینکه شما می خواستی زود زود بیایی پیش ما ...
اما خوب آقا خان دکتر اجازه ندادن و شما را تو شیکم مامان محکم دارن سعی میکنن نگهه دارن
دیروز که رفتم واسه سونو گرافی سه بعدی قیافه نازت را از نزدیک دیدیم و بابا از هیجان با صدای بلند میخندید و حرف می زد
دخترم من و بابا و ساینا بی صبرانه منتظریم که بیایی و لمست کنیم و باهات از نزدیک حرف بزنیم
محکم بچسب به دل مامان تا سر موقع به دنیا بیایی
عاشقتم مامانی اینم از اولین لباسی که من و بابایی و ساینا به محض این که فهمیدیم شما خانمی واستون خریدیم


دخترم سایا
